blümerant
حالت تهوع خفیف داشتن، بیحس و حال، منگ
Bedeutungen
1
احساس ناخوشی خفیف، سرگیجه یا حالت تهوع، اغلب ناشی از گرما، گرسنگی یا ضعف.
- Mir ist ein bisschen blümerant, ich sollte mich hinsetzen.کمی احساس منگی دارم، باید بنشینم.
- Nach dem langen Stehen wurde ihr blümerant.بعد از ایستادن طولانی، او احساس سرگیجه کرد.
- Die Hitze im Raum ließ ihn blümerant werden.گرمای داخل اتاق باعث شد او احساس ناخوشی کند.
2
بیحال، بیرمق، کسل؛ فاقد انرژی یا نشاط.
- Er fühlte sich nach der Krankheit noch blümerant und schwach.او بعد از بیماری هنوز احساس بیحالی و ضعف میکرد.
- Die langweilige Vorlesung machte die Studenten blümerant.سخنرانی خستهکننده دانشجویان را بیحال کرده بود.
- Sie war heute Morgen etwas blümerant und unkonzentriert.او صبح امروز کمی بیحال و بیدقت بود.