blütenweiß
سفید برف، سفید درخشان
Bedeutungen
1
به رنگ سفید بسیار خالص و درخشان، مانند گلبرگهای سفید یا برف تازه.
- Nach dem Schneefall war die Landschaft blütenweiß.پس از بارش برف، منظره سفید برف بود.
- Sie trug ein blütenweißes Kleid zur Hochzeit.او یک لباس سفید درخشان برای عروسی پوشیده بود.
- Die Zähne des Babys waren noch nicht sichtbar, aber das Zahnfleisch war blütenweiß.دندانهای نوزاد هنوز دیده نمیشدند، اما لثههایش سفید درخشان بود.