blütenweiß

Aussprache: /ˈblyːtn̩vaɪ̯s/
Worttrennung: blü·ten·weiß
صفت

سفید برف، سفید درخشان

Bedeutungen

1

به رنگ سفید بسیار خالص و درخشان، مانند گلبرگ‌های سفید یا برف تازه.

  • Nach dem Schneefall war die Landschaft blütenweiß.پس از بارش برف، منظره سفید برف بود.
  • Sie trug ein blütenweißes Kleid zur Hochzeit.او یک لباس سفید درخشان برای عروسی پوشیده بود.
  • Die Zähne des Babys waren noch nicht sichtbar, aber das Zahnfleisch war blütenweiß.دندان‌های نوزاد هنوز دیده نمی‌شدند، اما لثه‌هایش سفید درخشان بود.