فعل
با تندی و عصبانیت حرف زدن، پارس کردن (سگ)
معانی و تعاریف blaffen:
- پارس کردن (سگ)
- با صدای بلند و عصبانی با کسی صحبت کردن، پرخاش کردن
جملات نمونه برای blaffen:
Der Betrunkene ''blaffte'' unflätig, nachdem man ihn aufgefordert hatte zu verschwinden.
مرد مست پس از اینکه از او خواسته شد آنجا را ترک کند، با تندی و بیادبی جواب داد.
Der Hund blaffte den Postboten an.
سگ به پستچی پارس کرد.
Als der Fremde näher kam, begann der Wachhund zu blaffen.
وقتی غریبه نزدیک شد، سگ نگهبان شروع به پارس کردن کرد.