blaumachen
پیچاندن، غیبت غیرموجه کردن؛ آبی رنگ کردن (قدیمی/تخصصی)
Bedeutungen
1
intransitiv
بدون دلیل موجه از کار، مدرسه یا دانشگاه غیبت کردن، پیچاندن.
- Er hat heute blau gemacht und ist nicht zur Arbeit gegangen.او امروز پیچانده و سر کار نرفته است.
- Wenn das Wetter schön ist, machen viele Schüler blau.وقتی هوا خوب است، بسیاری از دانشآموزان مدرسه را میپیچانند.
2
Akkusativ
آبی رنگ کردن پارچه یا پارچهبافی (کاربرد تاریخی/صنعتی).
- Der Färber machte die Stoffe im Kessel blau.رنگرز پارچهها را در دیگ آبی رنگ میکرد.
- Früher wurde Wolle mit Indigo blau gemacht.در گذشته پشم با نیل آبی رنگ میشد.