abbleiben
گم و گور شدن، ناپدید شدن، باقی ماندن از چیزی
Bedeutungen
1
wo + abgeblieben sein
عامیانه: ناپدید شدن یا معلوم نبودن محل کسی یا چیزی (معمولاً در ساختار wo... abgeblieben sein)
- Wo ist denn mein Schlüssel abgeblieben?کلید من کجا گم و گور شده است؟
- Ich frage mich, wo er so lange abgeblieben ist.من از خودم میپرسم او این همه مدت کجا غیبش زده است.
2
von + Dativ
باقی ماندن مقدار کمی از یک کلِ بزرگتر
- Was ist von dem ganzen Geld abgeblieben?از آن همه پول چه چیزی باقی مانده است؟
- Von der alten Tradition ist nicht viel abgeblieben.از سنت قدیمی چیز زیادی به جا نمانده است.