abbleiben

Aussprache: /ˈapˌblaɪ̯bn̩/
Wortzerlegung: ab·blei·ben
فعل

گم و گور شدن، ناپدید شدن، باقی ماندن از چیزی

Bedeutungen

1 wo + abgeblieben sein

عامیانه: ناپدید شدن یا معلوم نبودن محل کسی یا چیزی (معمولاً در ساختار wo... abgeblieben sein)

  • Wo ist denn mein Schlüssel abgeblieben?کلید من کجا گم و گور شده است؟
  • Ich frage mich, wo er so lange abgeblieben ist.من از خودم می‌پرسم او این همه مدت کجا غیبش زده است.
2 von + Dativ

باقی ماندن مقدار کمی از یک کلِ بزرگتر

  • Was ist von dem ganzen Geld abgeblieben?از آن همه پول چه چیزی باقی مانده است؟
  • Von der alten Tradition ist nicht viel abgeblieben.از سنت قدیمی چیز زیادی به جا نمانده است.