überbleiben

Aussprache: /ˌyːbɐˈblaɪ̯bn̩/
Worttrennung: über·blei·ben
فعل

باقی ماندن، اضافه آمدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

اضافه آمدن یا باقی ماندن از یک مقدار غذایی، مالی یا زمانی.

  • Vom Kuchen ist nichts mehr übergeblieben.از کیک دیگر چیزی باقی نمانده است.
  • Nach Abzug aller Kosten blieb ihm nur wenig Geld über.پس از کسر تمام هزینه‌ها، پول کمی برای او باقی ماند.
2 Dativ + zu + Infinitiv

تنها گزینه یا چاره باقی‌مانده بودن.

  • Es bleibt uns nichts anderes übrig, als zu akzeptieren.چاره‌ای جز پذیرش برای ما باقی نمانده است.
  • Ihm blieb nur die Flucht übrig.تنها راه باقی‌مانده برای او فرار بود.