überbleiben
باقی ماندن، اضافه آمدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
اضافه آمدن یا باقی ماندن از یک مقدار غذایی، مالی یا زمانی.
- Vom Kuchen ist nichts mehr übergeblieben.از کیک دیگر چیزی باقی نمانده است.
- Nach Abzug aller Kosten blieb ihm nur wenig Geld über.پس از کسر تمام هزینهها، پول کمی برای او باقی ماند.
2
Dativ + zu + Infinitiv
تنها گزینه یا چاره باقیمانده بودن.
- Es bleibt uns nichts anderes übrig, als zu akzeptieren.چارهای جز پذیرش برای ما باقی نمانده است.
- Ihm blieb nur die Flucht übrig.تنها راه باقیمانده برای او فرار بود.