zusammenbleiben

Aussprache: /t͡suˈzamənˌblaɪ̯bn̩/
Worttrennung: zu·sam·men·blei·ben
فعل

با هم ماندن، منسجم ماندن، در کنار هم ماندن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

ادامه دادن رابطه عاطفی، دوستی یا زندگی مشترک؛ کنار هم ماندن از نظر فیزیکی یا عاطفی.

  • Trotz aller Schwierigkeiten sind sie immer zusammengeblieben.علی‌رغم تمام مشکلات، آن‌ها همیشه با هم ماندند.
  • Die beiden Freunde versprachen, auch nach dem Umzug zusammenzubleiben.آن دو دوست قول دادند که حتی پس از اسباب‌کشی نیز با هم بمانند.
2 intransitiv (بدون مفعول)

متحد و منسجم باقی ماندن یک گروه، تیم، سازمان یا خانواده؛ از هم جدا نشدن.

  • Es ist wichtig, dass die Familie in Krisenzeiten zusammenbleibt.مهم است که خانواده در دوران بحران منسجم بماند.
  • Die Bandmitglieder beschlossen, trotz Meinungsverschiedenheiten zusammenzubleiben.اعضای گروه تصمیم گرفتند علی‌رغم اختلاف نظرها متحد بمانند.