bleich wie der Tod

Aussprache: /ˌblaɪ̯ç viː deːɐ̯ ˈtoːt/
Worttrennung: bleich wie ·der Tod
اصطلاح

مثل مرغ سرکنده، بسیار رنگ‌پریده، به رنگ گچ

Bedeutungen

1

توصیف چهره کسی که به دلیل ترس، شوک، بیماری یا ضعف شدید، رنگ خود را کاملاً از دست داده و بسیار رنگ‌پریده به نظر می‌رسد.

  • Als er die Nachricht hörte, wurde er bleich wie der Tod.وقتی خبر را شنید، رنگش مثل گچ پرید.
  • Sie war bleich wie der Tod, als sie den Unfall sah.او با دیدن تصادف، به شدت رنگ‌پریده شد.
  • Der Patient war bleich wie der Tod und musste sofort ins Krankenhaus.بیمار رنگ‌پریده بود و فوراً نیاز به انتقال به بیمارستان داشت.