bleichen
سفید کردن، رنگبری کردن، روشن کردن
Beispiele
- Ob Uromas Tischwäsche wohl wieder ansehnlich wird, wenn wir sie ''bleichen?آیا رومیزی مادربزرگ دوباره زیبا میشود اگر آن را سفید کنیم؟
- Das jahrelange ''Bleichen'' hat ihre Haare ruiniert.سفید کردن (دکلره کردن) طولانیمدت موهایش را خراب کرده است.
- Die Sonne ''hat'' meine Markise ''gebleicht.خورشید سایهبان من را رنگبری کرده است (رنگش را برده است).
Bedeutungen
1
Akkusativ
سفید کردن، رنگبری کردن (با مواد شیمیایی یا نور خورشید)
- Sie bleicht die Wäsche in der Sonne.او لباسها را زیر نور خورشید سفید میکند.
- Der Friseur hat ihre Haare gebleicht.آرایشگر موهای او را دکلره کرده است.
2
(intransitiv, mit „sein“)
رنگ باختن، سفید شدن (خود به خود، مثلاً زیر نور خورشید)
- Die Gardinen sind in der Sonne gebleicht.پردهها زیر نور خورشید رنگ باختهاند.
- Seine Haare sind mit dem Alter gebleicht.موهایش با افزایش سن سفید شدهاند.