bleichen

Aussprache: /ˈblaɪ̯çn̩/
Wortzerlegung: blei·chen
فعل

سفید کردن، رنگ‌بری کردن، روشن کردن

Beispiele

  • Ob Uromas Tischwäsche wohl wieder ansehnlich wird, wenn wir sie ''bleichen?آیا رومیزی مادربزرگ دوباره زیبا می‌شود اگر آن را سفید کنیم؟
  • Das jahrelange ''Bleichen'' hat ihre Haare ruiniert.سفید کردن (دکلره کردن) طولانی‌مدت موهایش را خراب کرده است.
  • Die Sonne ''hat'' meine Markise ''gebleicht.خورشید سایه‌بان من را رنگ‌بری کرده است (رنگش را برده است).

Bedeutungen

1 Akkusativ

سفید کردن، رنگ‌بری کردن (با مواد شیمیایی یا نور خورشید)

  • Sie bleicht die Wäsche in der Sonne.او لباس‌ها را زیر نور خورشید سفید می‌کند.
  • Der Friseur hat ihre Haare gebleicht.آرایشگر موهای او را دکلره کرده است.
2 (intransitiv, mit „sein“)

رنگ باختن، سفید شدن (خود به خود، مثلاً زیر نور خورشید)

  • Die Gardinen sind in der Sonne gebleicht.پرده‌ها زیر نور خورشید رنگ باخته‌اند.
  • Seine Haare sind mit dem Alter gebleicht.موهایش با افزایش سن سفید شده‌اند.