dreinblicken
نگاه کردن به درون، به چهره کسی نگریستن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
با حالتی خاص (مانند غمگین، متعجب، کنجکاو) به چیزی یا کسی نگاه کردن یا به سمتی نگریستن، به درون چیزی نگریستن.
- Man konnte ihr die Enttäuschung im Gesicht ansehen, als sie dreinschaute.وقتی به چهرهاش نگاه میکردی، میشد ناامیدی را در آن دید.
- Er blickte neugierig in die Kiste hinein.او با کنجکاوی به درون جعبه نگاه کرد.