offenbleiben

Aussprache: /ˈɔfn̩ˌblaɪ̯bn̩/
Worttrennung: of·fen·blei·ben
فعل

باز ماندن، بلاتکلیف ماندن

Bedeutungen

1 intransitiv

در حالت باز باقی ماندن (در، پنجره، مغازه)

  • Die Tür ist die ganze Nacht offen geblieben.در تمام شب باز مانده بود.
  • Das Geschäft bleibt heute bis 20 Uhr offen.مغازه امروز تا ساعت ۲۰ باز می‌ماند.
2 intransitiv

حل‌نشده، بلاتکلیف یا نامشخص ماندن (سوال، موضوع، پرونده)

  • Die Frage, wer den Schaden bezahlt, bleibt offen.این سوال که چه کسی خسارت را پرداخت می‌کند، نامشخص می‌ماند.
  • Viele Punkte im Vertrag sind noch offen geblieben.بسیاری از نکات در قرارداد هنوز بلاتکلیف باقی مانده‌اند.