darunterbleiben
کمتر بودن، زیر حد معینی ماندن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
کمتر ماندن از یک حد، قیمت، مقدار یا سطح مشخص؛ زیر یک آستانه باقی ماندن.
- Der Preis ist leider daruntergeblieben, wir hatten mehr erwartet.متأسفانه قیمت زیر حد انتظار باقی ماند، ما بیشتر انتظار داشتیم.
- Die Temperatur blieb den ganzen Tag darunter.دما در تمام طول روز زیر حد معینی باقی ماند.