liegen bleiben
در رختخواب ماندن، معطل ماندن کالا/کار، جا ماندن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
در حالت درازکش یا در رختخواب ماندن و بیدار نشدن یا بلند نشدن.
- Wegen der starken Erkältung blieb er den ganzen Tag im Bett liegen.به خاطر سرماخوردگی شدید، او تمام روز در رختخواب ماند.
- Am Sonntagmorgen bleibe ich gerne lange liegen.صبحهای یکشنبه دوست دارم مدت زیادی در رختخواب بمانم.
2
intransitiv (بدون مفعول)
معطل ماندن، انجام نشدن و تلنبار شدن کارها یا نامهها؛ عقب افتادن.
- Bei dem schlechten Wetter blieb die Post liegen.به خاطر هوای بد، نامهها (و بستهها) نرسیدند و تلنبار شدند.
- Seitdem die neue Software installiert ist, bleibt die Arbeit oft liegen.از زمانی که نرمافزار جدید نصب شده است، کارها اغلب معطل میمانند.
3
intransitiv (بدون مفعول)
جا ماندن اشیاء در جایی؛ به فروش نرفتن کالا روی دست فروشنده؛ خراب شدن یا از کار افتادن وسیله نقلیه.
- Im Hotel ist mein Koffer liegen geblieben.چمدان من در هتل جا ماند.
- Die alten Modelle des Autos bleiben oft auf dem Markt liegen.مدلهای قدیمی این خودرو اغلب در بازار فروش نمیروند.