liegen bleiben

Aussprache: /ˈliːɡn̩ ˌblaɪ̯bn̩/
Worttrennung: lie·gen blei·ben
فعل

در رختخواب ماندن، معطل ماندن کالا/کار، جا ماندن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

در حالت درازکش یا در رختخواب ماندن و بیدار نشدن یا بلند نشدن.

  • Wegen der starken Erkältung blieb er den ganzen Tag im Bett liegen.به خاطر سرماخوردگی شدید، او تمام روز در رختخواب ماند.
  • Am Sonntagmorgen bleibe ich gerne lange liegen.صبح‌های یکشنبه دوست دارم مدت زیادی در رختخواب بمانم.
2 intransitiv (بدون مفعول)

معطل ماندن، انجام نشدن و تلنبار شدن کارها یا نامه‌ها؛ عقب افتادن.

  • Bei dem schlechten Wetter blieb die Post liegen.به خاطر هوای بد، نامه‌ها (و بسته‌ها) نرسیدند و تلنبار شدند.
  • Seitdem die neue Software installiert ist, bleibt die Arbeit oft liegen.از زمانی که نرم‌افزار جدید نصب شده است، کارها اغلب معطل می‌مانند.
3 intransitiv (بدون مفعول)

جا ماندن اشیاء در جایی؛ به فروش نرفتن کالا روی دست فروشنده؛ خراب شدن یا از کار افتادن وسیله نقلیه.

  • Im Hotel ist mein Koffer liegen geblieben.چمدان من در هتل جا ماند.
  • Die alten Modelle des Autos bleiben oft auf dem Markt liegen.مدل‌های قدیمی این خودرو اغلب در بازار فروش نمی‌روند.