offenbleiben
باز ماندن، بلاتکلیف ماندن
Bedeutungen
1
intransitiv
در حالت باز باقی ماندن (در، پنجره، مغازه)
- Die Tür ist die ganze Nacht offen geblieben.در تمام شب باز مانده بود.
- Das Geschäft bleibt heute bis 20 Uhr offen.مغازه امروز تا ساعت ۲۰ باز میماند.
2
intransitiv
حلنشده، بلاتکلیف یا نامشخص ماندن (سوال، موضوع، پرونده)
- Die Frage, wer den Schaden bezahlt, bleibt offen.این سوال که چه کسی خسارت را پرداخت میکند، نامشخص میماند.
- Viele Punkte im Vertrag sind noch offen geblieben.بسیاری از نکات در قرارداد هنوز بلاتکلیف باقی ماندهاند.