aufbleiben
بیدار ماندن، باز ماندن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
بیدار ماندن و به رختخواب نرفتن، تا دیروقت بیدار بودن.
- Ich musste gestern wegen der Arbeit lange aufbleiben.من دیروز به خاطر کار مجبور بودم تا دیروقت بیدار بمانم.
- Die Kinder durften heute ausnahmsweise länger aufbleiben.بچهها امروز به عنوان استثنا اجازه داشتند بیشتر بیدار بمانند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
باز ماندن (در، پنجره، مغازه، یا یک مکان).
- Das Geschäft bleibt heute wegen eines Feiertags geschlossen, morgen bleibt es wieder auf.مغازه امروز به دلیل تعطیلی بسته است، فردا دوباره باز خواهد بود.
- Die Tür zum Garten ist immer auf geblieben.در باغ همیشه باز مانده بود.