aufbleiben

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌblaɪ̯bn̩/
Worttrennung: auf·blei·ben
فعل

بیدار ماندن، باز ماندن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

بیدار ماندن و به رختخواب نرفتن، تا دیروقت بیدار بودن.

  • Ich musste gestern wegen der Arbeit lange aufbleiben.من دیروز به خاطر کار مجبور بودم تا دیروقت بیدار بمانم.
  • Die Kinder durften heute ausnahmsweise länger aufbleiben.بچه‌ها امروز به عنوان استثنا اجازه داشتند بیشتر بیدار بمانند.
2 intransitiv (بدون مفعول)

باز ماندن (در، پنجره، مغازه، یا یک مکان).

  • Das Geschäft bleibt heute wegen eines Feiertags geschlossen, morgen bleibt es wieder auf.مغازه امروز به دلیل تعطیلی بسته است، فردا دوباره باز خواهد بود.
  • Die Tür zum Garten ist immer auf geblieben.در باغ همیشه باز مانده بود.