dabeibleiben
پافشاری کردن، ادامه دادن، حاضر ماندن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
بر روی یک نظر، تصمیم یا ادعا پافشاری کردن و از آن منصرف نشدن.
- Er hat seine Meinung geändert, aber ich bleibe dabei.او نظرش را عوض کرد، اما من روی نظرم پافشاری میکنم.
- Trotz aller Kritik blieb sie bei ihrem Plan.با وجود تمام انتقادات، او به برنامهاش پایبند ماند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
ادامه دادن یک فعالیت، رشته یا تمرین بدون دست کشیدن از آن.
- Wenn du abnehmen willst, musst du dabei bleiben und Sport treiben.اگر میخواهی وزن کم کنی، باید به آن پایبند باشی و ورزش کنی.
- Sie hat lange geübt und ist endlich dabei geblieben, bis sie es konnte.او مدت طولانی تمرین کرد و سرانجام تا زمانی که توانست به آن ادامه داد.
3
intransitiv (بدون مفعول)
حاضر ماندن در یک صحنه یا همراهی کردن در حین انجام کاری.
- Die Polizei war schnell vor Ort und blieb dabei, bis die Situation unter Kontrolle war.پلیس به سرعت در محل حاضر شد و تا زمانی که اوضاع تحت کنترل قرار گرفت، آنجا ماند.
- Er hat uns bei unserem Projekt geholfen und ist die ganze Zeit dabei geblieben.او به ما در پروژهمان کمک کرد و تمام مدت همراه ما بود.