dranbleiben
پیگیر بودن، پشتکار داشتن، در خط ماندن (تلفن)
Bedeutungen
1
intransitiv (+ an + Dativ)
پیگیر بودن، دنبال کردن موضوع با سرسختی و تسلیم نشدن
- Bleib dran, du schaffst das!ادامه بده (پیگیر باش)، تو میتوانی!
- Der Journalist ist an der Sache drangeblieben.روزنامهنگار پیگیر موضوع ماند.
2
intransitiv
در خط تلفن ماندن و قطع نکردن تماس
- Bitte bleiben Sie dran, ich verbinde Sie weiter.لطفاً در خط بمانید، من شما را وصل میکنم.
- Der Kundenservice bat mich, kurz dranzubleiben.خدمات مشتریان از من خواست کمی در خط بمانم.