fernbleiben
حاضر نشدن، غیبت کردن، دوری کردن
Bedeutungen
1
Dativ / von + Dativ
شرکت نکردن و غایب بودن در یک جلسه، رویداد یا محل کار/مدرسه
- Er ist der Konferenz ohne Absage ferngeblieben.او بدون اطلاع قبلی در کنفرانس شرکت نکرد.
- Viele Abgeordnete sind der Abstimmung ferngeblieben.بسیاری از نمایندگان در رایگیری غایب بودند.
2
Dativ / von + Dativ
فاصله گرفتن و نزدیک نشدن به یک مکان یا فرد
- Bitte bleiben Sie dem Tatort fern!لطفاً از صحنه جرم دور بمانید!
- Er bleibt Alkohol und Drogen strikt fern.او اکیداً از الکل و مواد مخدر دوری میکند.