dableiben
ماندن، آنجا/اینجا ماندن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
در یک مکان ماندن و آنجا را ترک نکردن.
- Wir wollten nur kurz bleiben, aber dann sind wir den ganzen Abend dagesessen.ما فقط میخواستیم کمی بمانیم، اما بعد تمام شب را آنجا ماندیم.
- Er versprach, nach der Party noch etwas dazubleiben und zu helfen.او قول داد که بعد از مهمانی کمی آنجا بماند و کمک کند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
به عنوان مهمان یا شبماندن در جایی.
- Wenn du müde bist, kannst du gerne bei uns dableiben.اگر خسته هستی، میتوانی راحت پیش ما بمانی (شب را اینجا بگذرانی).
- Sie hat angeboten, dass ich über Nacht dableiben kann.او پیشنهاد داد که من میتوانم شب را آنجا بمانم.