dortbleiben
آنجا ماندن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
در همان مکان دورتر (آنجا) ماندن و نرفتن.
- Ich bleibe lieber dort, wo ich bin.من ترجیح میدهم همان جایی که هستم بمانم.
- Sie hat versprochen, dortzubleiben, bis ich zurückkomme.او قول داده است که همانجا بماند تا من برگردم.