dranbleiben

Aussprache: /ˈdʁaːnˌblaɪbm̩/
Worttrennung: dran·blei·ben
فعل

پیگیر بودن، پشتکار داشتن، در خط ماندن

Bedeutungen

1 intransitiv (+ an + Dativ)

پیگیر بودن، دنبال کردن موضوع با سرسختی و تسلیم نشدن، به تلاش ادامه دادن.

  • Wir müssen an diesem Projekt dranbleiben, auch wenn es schwierig wird.ما باید پیگیر این پروژه باشیم، حتی اگر سخت شود.
  • Sie hat hart für ihre Ziele gearbeitet und ist immer drangeblieben.او سخت برای اهدافش کار کرد و همیشه پشتکار داشت.
2 intransitiv (بدون مفعول)

در خط تلفن ماندن و قطع نکردن تماس، پشت خط ماندن.

  • Bitte bleiben Sie dran, ich verbinde Sie sofort.لطفاً در خط بمانید، فوراً شما را وصل می‌کنم.
  • Ich musste lange warten, aber ich bin am Telefon drangeblieben.مجبور شدم مدت زیادی منتظر بمانم، اما پشت تلفن ماندم.