dranbleiben
پیگیر بودن، پشتکار داشتن، در خط ماندن
Bedeutungen
1
intransitiv (+ an + Dativ)
پیگیر بودن، دنبال کردن موضوع با سرسختی و تسلیم نشدن، به تلاش ادامه دادن.
- Wir müssen an diesem Projekt dranbleiben, auch wenn es schwierig wird.ما باید پیگیر این پروژه باشیم، حتی اگر سخت شود.
- Sie hat hart für ihre Ziele gearbeitet und ist immer drangeblieben.او سخت برای اهدافش کار کرد و همیشه پشتکار داشت.
2
intransitiv (بدون مفعول)
در خط تلفن ماندن و قطع نکردن تماس، پشت خط ماندن.
- Bitte bleiben Sie dran, ich verbinde Sie sofort.لطفاً در خط بمانید، فوراً شما را وصل میکنم.
- Ich musste lange warten, aber ich bin am Telefon drangeblieben.مجبور شدم مدت زیادی منتظر بمانم، اما پشت تلفن ماندم.