fernbleiben
حاضر نشدن، غیبت کردن، دوری کردن
Bedeutungen
1
Dativ / von + Dativ
شرکت نکردن و غایب بودن در یک جلسه، رویداد یا محل کار/مدرسه.
- Er blieb der Konferenz aus Krankheitsgründen fern.او به دلیل بیماری در کنفرانس حاضر نشد.
- Sie blieb dem Unterricht fern, weil sie sich nicht vorbereitet fühlte.او از درس غایب بود زیرا احساس آمادگی نمیکرد.
2
Dativ / von + Dativ
فاصله گرفتن و نزدیک نشدن به یک مکان یا فرد.
- Bleib diesem gefährlichen Ort fern!از این مکان خطرناک دور بمان!
- Er blieb seiner Familie aus Scham fern.او از خانوادهاش از روی شرم دوری کرد.