blinkerten
چشمک زدند
Bedeutungen
1
نور ضعیف و متناوب یا چشمکزن، مانند نور ستارگان دوردست یا چراغهای کوچک (شکل گذشته ساده).
- Die Lichter der Schiffe blinkerten in der Ferne auf dem dunklen Meer.چراغهای کشتیها در دوردست بر روی دریای تاریک چشمک میزدند.
- Die Augen des alten Mannes blinkerten vor Freude, als er seine Enkel sah.چشمان پیرمرد هنگام دیدن نوههایش از شادی برق زدند.