wegblinzeln

Aussprache: /vɛkˈblɪnt͡sl̩n/
Worttrennung: weg·b·lin·zeln
فعل

با چشمک زدن رد شدن از چیزی، نادیده گرفتن با چشمک، سعی در پنهان کردن اشک با چشمک زدن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas wegblinzeln)

اشک، گرد و غبار یا چیزی مشابه را با پلک زدن از چشم دور کردن یا پاک کردن.

  • Sie blinzelte die Tränen weg, um nicht schwach zu wirken.او اشک‌هایش را با چشمک زدن پاک کرد تا ضعیف به نظر نرسد.
  • Er blinzelte den Staub aus seinen Augen weg.او گرد و غبار را با پلک زدن از چشمانش بیرون کرد.
2 Akkusativ (jemanden / etwas wegblinzeln)

چیزی را با پلک زدن نادیده گرفتن یا سعی در فراموش کردن آن.

  • Er versuchte, den unangenehmen Gedanken wegzublinzeln.او سعی کرد فکر ناخوشایند را با چشمک زدن نادیده بگیرد.
  • Sie blinzelte die Sorge über die Prüfung weg.او نگرانی در مورد امتحان را با چشمک زدن از خود دور کرد.