blinzelten
چشمک زدند
Bedeutungen
1
N/A
بستن و باز کردن سریع چشمها، اغلب به دلیل نور شدید، خستگی، یا به عنوان یک نشانه غیرکلامی ظریف (مانند چشمک زدن).
- Nach dem langen Aufenthalt im Dunkeln blinzelte er im hellen Sonnenlicht.پس از اقامت طولانی در تاریکی، او در نور شدید خورشید پلک زد.
- Sie blinzelte ihm vielsagend zu, als der Chef den Raum verließ.وقتی رئیس اتاق را ترک کرد، او با نگاهی پرمعنا به او چشمک زد.