abblitzen

Aussprache: /ˈapblɪtsn̩/
Wortzerlegung: ab·blit·zen
فعل

دست از پا درازتر برگشتن، رد شدن (در خواستگاری یا درخواست)

Beispiele

  • Zum wiederholten Mal ''blitzte'' sie bei ihm ''ab.برای چندمین بار در برابر او «دست از پا درازتر برگشت» (جواب رد شنید).
  • Das Gewehr ''blitzte ab.تفنگ بدون شلیک کردن عمل نکرد.
  • Der Himmel ''hat abgeblitzt.''nachآسمان طوفانی شد.

Bedeutungen

1 بدون مفعول

رد شدن، جواب رد گرفتن، موفق نشدن (به ویژه در درخواست یا رابطه عاشقانه) (عامیانه)

  • Er ist bei ihr abgeblitzt.او از طرف او جواب رد گرفت.
  • Mit seinem Vorschlag ist er beim Chef abgeblitzt.پیشنهاد او توسط رئیس رد شد.