abblitzen
دست از پا درازتر برگشتن، رد شدن (در خواستگاری یا درخواست)
Beispiele
- Zum wiederholten Mal ''blitzte'' sie bei ihm ''ab.برای چندمین بار در برابر او «دست از پا درازتر برگشت» (جواب رد شنید).
- Das Gewehr ''blitzte ab.تفنگ بدون شلیک کردن عمل نکرد.
- Der Himmel ''hat abgeblitzt.''nachآسمان طوفانی شد.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
رد شدن، جواب رد گرفتن، موفق نشدن (به ویژه در درخواست یا رابطه عاشقانه) (عامیانه)
- Er ist bei ihr abgeblitzt.او از طرف او جواب رد گرفت.
- Mit seinem Vorschlag ist er beim Chef abgeblitzt.پیشنهاد او توسط رئیس رد شد.