فعل
برق زدن، رعد و برق زدن، فلاش زدن (دوربین سرعتسنج)
معانی و تعاریف blitzen:
- رعد و برق زدن
- درخشیدن، برق زدن
- فلاش زدن (دوربین)
جملات نمونه برای blitzen:
Bei Gewittern ''blitzt'' es.
هنگام رعد و برق «برق میزند» (رعد و برق میشود).
Nach dem Frühjahrsputz ''blitzt'' die Küche wieder wie neu.
پس از خانهتکانی، آشپزخانه دوباره مثل روز اول «برق میزند» (تمیز است).
Wegen zu hoher Geschwindigkeit wurde er ''geblitzt.''
به خاطر سرعت غیرمجاز، دوربین از او «عکس گرفت» (جریمه شد).