bloß
برهنه، صرفاً، فقط
Beispiele
- Mit ''bloßen'' Füßen lief sie durch den Schlamm.او با پاهای برهنه در گل و لای میدوید.
- Das Baby hatte sich ''bloß'' gestrampelt.نوزاد خودش را (از پتو) بیرون انداخته بود.
- Auf einen ''bloßen'' Brief würde ich nicht reagieren.من به یک نامه صرف (بدون پیگیری) واکنش نشان نمیدادم.
- Mir wurde schon beim ''bloßen'' Anblick ganz mulmig.با دیدنِ صرفِ آن صحنه، حالم بد شد.