bloß

Aussprache: /bloːs/
Worttrennung: bloß
صفت

برهنه، صرفاً، فقط، تنها

Bedeutungen

1

کاملاً برهنه، بدون لباس.

  • Das Kind stand bloß da.کودک کاملاً برهنه آنجا ایستاده بود.
  • Er rannte bloß durch den Regen.او برهنه در باران دوید.
  • Die Katze lag bloß auf dem warmen Stein.گربه برهنه روی سنگ گرم دراز کشیده بود.
2

به عنوان قید، به معنی "صرفاً"، "فقط"، "تنها"؛ برای تأکید بر سادگی یا محدودیت.

  • Das ist bloß eine kleine Frage.این فقط یک سوال کوچک است.
  • Ich wollte bloß helfen.من فقط می‌خواستم کمک کنم.
  • Es ist bloß ein Gerücht.این صرفاً یک شایعه است.