bloß
برهنه، صرفاً، فقط، تنها
Bedeutungen
1
کاملاً برهنه، بدون لباس.
- Das Kind stand bloß da.کودک کاملاً برهنه آنجا ایستاده بود.
- Er rannte bloß durch den Regen.او برهنه در باران دوید.
- Die Katze lag bloß auf dem warmen Stein.گربه برهنه روی سنگ گرم دراز کشیده بود.
2
به عنوان قید، به معنی "صرفاً"، "فقط"، "تنها"؛ برای تأکید بر سادگی یا محدودیت.
- Das ist bloß eine kleine Frage.این فقط یک سوال کوچک است.
- Ich wollte bloß helfen.من فقط میخواستم کمک کنم.
- Es ist bloß ein Gerücht.این صرفاً یک شایعه است.