bloßfüßig

Aussprache: /ˌbloːsˈfyːsɪç/
Worttrennung: bloß·fü·ßig
صفت

پابرهنه

Bedeutungen

1

بدون کفش یا جوراب؛ با پاهای برهنه روی زمین.

  • Die Kinder spielten barfuß im Gras.بچه‌ها پابرهنه در چمن بازی می‌کردند.
  • Er ging bloßfüßig am Strand entlang.او پابرهنه در امتداد ساحل قدم می‌زد.
  • Im Sommer ist es angenehm, bloßfüßig zu sein.در تابستان پابرهنه بودن لذت‌بخش است.