bloßfüßig
پابرهنه
Bedeutungen
1
بدون کفش یا جوراب؛ با پاهای برهنه روی زمین.
- Die Kinder spielten barfuß im Gras.بچهها پابرهنه در چمن بازی میکردند.
- Er ging bloßfüßig am Strand entlang.او پابرهنه در امتداد ساحل قدم میزد.
- Im Sommer ist es angenehm, bloßfüßig zu sein.در تابستان پابرهنه بودن لذتبخش است.