صفت
گلدار، (در زبان) پر از استعاره و آرایه
جملات نمونه برای blumig:
Das Gemälde ist mir zu ''blumig.''
این نقاشی برای من بیش از حد گلدار (شلوغ) است.
Die eine Stunde währende Rede war mit ''blumigen'' Worten durchsetzt.
سخنرانی یک ساعته با کلمات پرطمطراق و استعاری آمیخته بود.
Wie schmeckt der Wein? ''Blumig'' mit einer Note von Muskat.
طعم شراب چطور است؟ گلی با رگههایی از جوز هندی.