blumig

Aussprache: /ˈbluːmɪç/
Wortzerlegung: blu·mig
صفت

گل‌دار، (در زبان) پر از استعاره و آرایه

Beispiele

  • Das Gemälde ist mir zu ''blumig.این نقاشی برای من بیش از حد گل‌دار (شلوغ) است.
  • Die eine Stunde währende Rede war mit ''blumigen'' Worten durchsetzt.سخنرانی یک ساعته با کلمات پرطمطراق و استعاری آمیخته بود.
  • Wie schmeckt der Wein? ''Blumig'' mit einer Note von Muskat.طعم شراب چطور است؟ گلی با رگه‌هایی از جوز هندی.