فعل
خونریزی کردن، رنج کشیدن، تاوان دادن
معانی و تعاریف bluten:
- خونریزی کردن، خون آمدن (از زخم)
- (مجازی) متحمل ضرر سنگین شدن، بهای سنگینی پرداخت کردن
جملات نمونه برای bluten:
Seine Schnittwunde ''blutete'' stark.
بریدگی او به شدت خونریزی میکرد.
Magengeschwüre können unkontrolliert ''bluten.''
زخمهای معده میتوانند به صورت کنترلنشده خونریزی کنند.
Bei ihrem Anblick ''blutete'' mir das Herz.
با دیدن آنها قلبم به درد آمد (خون گریست).