blutenden Herzens
با دلشکستگی فراوان، با اندوه عمیق
Bedeutungen
1
با اندوه و ناراحتی بسیار شدید؛ در وضعیتی که فرد از نظر عاطفی به شدت آسیب دیده است.
- Er sah blutenden Herzens zu, wie sein Traum zerplatzte.او با دلی شکسته و اندوهی عمیق تماشا کرد که چگونه رویاهایش بر باد رفت.
- Blutenden Herzens musste sie die Wahrheit erfahren.او با اندوهی فراوان مجبور شد حقیقت را بفهمد.
- Nach dem Verlust seines Hundes lebte er noch lange blutenden Herzens.او پس از از دست دادن سگش، مدتها با اندوهی عمیق زندگی کرد.