ausbluten
خونریزی کردن، خون از دست دادن؛ ضعیف شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
تمام خون بدن را از دست دادن، خونریزی شدید کردن (تا حد مرگ).
- Nach dem schweren Unfall blutete er stundenlang aus.پس از تصادف شدید، او ساعتها خونریزی کرد.
- Das Tier wurde verletzt und blutete stark aus.حیوان زخمی شد و به شدت خونریزی کرد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
به تدریج منابع مالی، انسانی یا قدرت خود را از دست دادن و ضعیف شدن (مجازی).
- Das Unternehmen blutet langsam aus, weil die Kunden abwandern.شرکت به تدریج ضعیف میشود زیرا مشتریان در حال رفتن هستند.
- Nach dem Krieg musste sich das Land von seinen Verlusten ausbluten.پس از جنگ، کشور مجبور بود تا از تلفات خود بهبود یابد و دوباره قوی شود.