ausbluten

Aussprache: /ˈaʊ̯sˌbluːtn̩/
Worttrennung: aus·blu·ten
فعل

خونریزی کردن، خون از دست دادن؛ ضعیف شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

تمام خون بدن را از دست دادن، خونریزی شدید کردن (تا حد مرگ).

  • Nach dem schweren Unfall blutete er stundenlang aus.پس از تصادف شدید، او ساعت‌ها خونریزی کرد.
  • Das Tier wurde verletzt und blutete stark aus.حیوان زخمی شد و به شدت خونریزی کرد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

به تدریج منابع مالی، انسانی یا قدرت خود را از دست دادن و ضعیف شدن (مجازی).

  • Das Unternehmen blutet langsam aus, weil die Kunden abwandern.شرکت به تدریج ضعیف می‌شود زیرا مشتریان در حال رفتن هستند.
  • Nach dem Krieg musste sich das Land von seinen Verlusten ausbluten.پس از جنگ، کشور مجبور بود تا از تلفات خود بهبود یابد و دوباره قوی شود.