vollbluten
خونین کردن، خونریزی شدید کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
خونریزی شدید یا کامل کردن، اغلب تا حد مرگ، به طوری که تمام خون بدن از دست برود.
- Nach dem schweren Unfall blutete er stundenlang voll.پس از تصادف شدید، او ساعتها خونریزی شدید داشت.
- Die Wunde blutete voll und hörte nicht auf.زخم به شدت خونریزی میکرد و بند نمیآمد.