صفت
خونچکان، غرق در خون
جملات نمونه برای bluttriefend:
„Ein Sommernachtstraum - Michael Thalheimer füllt das Münchner Residenztheater mit ''bluttriefenden'' Menschenbestien.“
«رویای نیمه شب تابستان - مایکل تالهایمر تئاتر رزیدنس مونیخ را با جانورانی خونچکان پر میکند.»