bohnen
واکس زدن، جلا دادن
Beispiele
- Sei vorsichtig, die Treppen sind ''gebohnt''!مراقب باش، پلهها واکس زده شدهاند!
Bedeutungen
1
Akkusativ
کفپوش (معمولاً چوبی) را با واکس مخصوص و دستگاه براقکننده تمیز و براق کردن.
- Sie hat den Holzboden gründlich gebohnt.او کف چوبی را کاملاً واکس زد و براق کرد.
- Jeden Samstag muss ich das Parkett bohnen.هر شنبه باید پارکت را واکس بزنم.
2
Akkusativ (Bohnen)
(کشاورزی) لوبیا کاشتن یا لوبیا چیدن.
- Die Bauern bohnen im Frühjahr ihre Felder.کشاورزان در بهار مزارع خود را لوبیا میکارند.
- Nach der Ernte werden die Bohnen gebohnt.پس از برداشت، لوبیاها چیده میشوند.