bohnen

Aussprache: /ˈboːnən/
Wortzerlegung: boh·nen
فعل

واکس زدن، جلا دادن

Beispiele

  • Sei vorsichtig, die Treppen sind ''gebohnt''!مراقب باش، پله‌ها واکس زده شده‌اند!

Bedeutungen

1 Akkusativ

کفپوش (معمولاً چوبی) را با واکس مخصوص و دستگاه براق‌کننده تمیز و براق کردن.

  • Sie hat den Holzboden gründlich gebohnt.او کف چوبی را کاملاً واکس زد و براق کرد.
  • Jeden Samstag muss ich das Parkett bohnen.هر شنبه باید پارکت را واکس بزنم.
2 Akkusativ (Bohnen)

(کشاورزی) لوبیا کاشتن یا لوبیا چیدن.

  • Die Bauern bohnen im Frühjahr ihre Felder.کشاورزان در بهار مزارع خود را لوبیا می‌کارند.
  • Nach der Ernte werden die Bohnen gebohnt.پس از برداشت، لوبیاها چیده می‌شوند.