herumbohren

Aussprache: /hɛˈrʊmˌboːrən/
Worttrennung: her·um·boh·ren
فعل

به طور مداوم در چیزی سوراخ کردن؛ پیگیرانه پرسیدن، کاوش کردن

Bedeutungen

1 in + Dativ (در چیزی سوراخ کردن)

سوراخ کردن یا حفاری کردن به صورت بی‌هدف، زیاد یا در مکان‌های مختلف.

  • Der Handwerker bohrte stundenlang in der Wand herum, ohne ein Ergebnis zu erzielen.کارگر ساعت‌ها در دیوار سوراخ کرد، بدون اینکه نتیجه‌ای بگیرد.
  • Hör auf, in dem alten Holz herumzubohren!بس کن، دیگر در آن چوب قدیمی سوراخ نکن!
2 in + Dativ / nach + Dativ (در مورد چیزی پرسیدن)

(مجازی) کنجکاوی کردن، در مورد چیزی زیاد پرس و جو کردن یا تحقیق کردن، اصرار ورزیدن.

  • Er bohrte in mir herum, bis ich ihm die Wahrheit erzählte.او آنقدر در مورد موضوع از من پرسید تا حقیقت را به او گفتم.
  • Die Journalistin bohrte in der Angelegenheit nach, bis sie neue Informationen fand.خبرنگار در مورد این موضوع پیگیرانه پرسید تا اطلاعات جدیدی پیدا کرد.