herumbohren
به طور مداوم در چیزی سوراخ کردن؛ پیگیرانه پرسیدن، کاوش کردن
Bedeutungen
1
in + Dativ (در چیزی سوراخ کردن)
سوراخ کردن یا حفاری کردن به صورت بیهدف، زیاد یا در مکانهای مختلف.
- Der Handwerker bohrte stundenlang in der Wand herum, ohne ein Ergebnis zu erzielen.کارگر ساعتها در دیوار سوراخ کرد، بدون اینکه نتیجهای بگیرد.
- Hör auf, in dem alten Holz herumzubohren!بس کن، دیگر در آن چوب قدیمی سوراخ نکن!
2
in + Dativ / nach + Dativ (در مورد چیزی پرسیدن)
(مجازی) کنجکاوی کردن، در مورد چیزی زیاد پرس و جو کردن یا تحقیق کردن، اصرار ورزیدن.
- Er bohrte in mir herum, bis ich ihm die Wahrheit erzählte.او آنقدر در مورد موضوع از من پرسید تا حقیقت را به او گفتم.
- Die Journalistin bohrte in der Angelegenheit nach, bis sie neue Informationen fand.خبرنگار در مورد این موضوع پیگیرانه پرسید تا اطلاعات جدیدی پیدا کرد.