bonitieren

Aussprache: /boniˈtiːrən/
Wortzerlegung: bo·ni·tie·ren
فعل

ارزیابی کردن، رتبه‌بندی کردن، ارزش‌گذاری کردن

Beispiele

  • Die Kartoffelsorten werden jährlich über festgelegte Kriterien ''bonitiert.انواع سیب‌زمینی سالانه بر اساس معیارهای مشخص ''ارزیابی می‌شوند''.

Bedeutungen

1 etwas (Akkusativ) bonitieren

ارزش، کیفیت، اعتبار مالی یا بهره‌وری چیزی (مانند خاک، اوراق بهادار، مشتریان) را ارزیابی و طبقه‌بندی کردن.

  • Die Bank bonitierte die Kreditwürdigkeit des Unternehmens.بانک اعتبار شرکت را ارزیابی کرد.
  • Der Gutachter bonitierte den Ackerboden nach seiner Qualität.کارشناس خاک کشاورزی را بر اساس کیفیت آن رتبه‌بندی کرد.