bonitieren
ارزیابی کردن، رتبهبندی کردن، ارزشگذاری کردن
Beispiele
- Die Kartoffelsorten werden jährlich über festgelegte Kriterien ''bonitiert.انواع سیبزمینی سالانه بر اساس معیارهای مشخص ''ارزیابی میشوند''.
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) bonitieren
ارزش، کیفیت، اعتبار مالی یا بهرهوری چیزی (مانند خاک، اوراق بهادار، مشتریان) را ارزیابی و طبقهبندی کردن.
- Die Bank bonitierte die Kreditwürdigkeit des Unternehmens.بانک اعتبار شرکت را ارزیابی کرد.
- Der Gutachter bonitierte den Ackerboden nach seiner Qualität.کارشناس خاک کشاورزی را بر اساس کیفیت آن رتبهبندی کرد.