فعل
منگنه کردن (با منگنه U شکل)
معانی و تعاریف bostitchen:
- منگنه کردن (با استفاده از منگنه Bostitch، یا به طور کلی به عنوان یک فعل برگرفته از نام تجاری)
جملات نمونه برای bostitchen:
Im Werkunterricht wird gehämmert, gesägt und ''gebostitcht.''
در کلاس کاردستی چکش میزنند، اره میکنند و ''منگنه میکنند''.
Zum Bespannen biegen Sie die Pappe etwas, legen Sie den Stoff auf und ''bostitchen'' Sie die Enden rundherum fest.
برای روکش کردن، مقوا را کمی خم کنید، پارچه را روی آن قرار دهید و لبهها را دور تا دور ''منگنه کنید''.
Kannst du diese Blätter bitte zusammenbostitchen?
میتوانی لطفاً این برگهها را منگنه کنی؟