botanisieren

Aussprache: /botaniˈziːʁən/
Wortzerlegung: bo·ta·ni·sie·ren
فعل

گردآوری و مطالعه گیاهان در طبیعت برای اهداف علمی

Beispiele

  • Sie zogen früh los, um zu ''botanisieren,'' brachten dann aber nur ein paar Blätter Herbstlaubs mit nach Hause.آنها صبح زود برای جمع‌آوری و مطالعه گیاهان به راه افتادند، اما در نهایت تنها چند برگ از خزان پاییزی با خود به خانه آوردند.

Bedeutungen

1 intransitiv

گیاه‌شناسی کردن، به جمع‌آوری و مطالعه گیاهان پرداختن

  • Am Wochenende gehen wir in den Bergen botanisieren.آخر هفته در کوهستان به گیاه‌شناسی می‌پردازیم.
  • Der Professor liebt es, in seiner Freizeit zu botanisieren.پروفسور دوست دارد در اوقات فراغت خود به گیاه‌شناسی بپردازد.