botanisieren
گردآوری و مطالعه گیاهان در طبیعت برای اهداف علمی
Beispiele
- Sie zogen früh los, um zu ''botanisieren,'' brachten dann aber nur ein paar Blätter Herbstlaubs mit nach Hause.آنها صبح زود برای جمعآوری و مطالعه گیاهان به راه افتادند، اما در نهایت تنها چند برگ از خزان پاییزی با خود به خانه آوردند.
Bedeutungen
1
intransitiv
گیاهشناسی کردن، به جمعآوری و مطالعه گیاهان پرداختن
- Am Wochenende gehen wir in den Bergen botanisieren.آخر هفته در کوهستان به گیاهشناسی میپردازیم.
- Der Professor liebt es, in seiner Freizeit zu botanisieren.پروفسور دوست دارد در اوقات فراغت خود به گیاهشناسی بپردازد.