ausbrechen
فرار کردن، رخ دادن (ناگهانی)، فوران کردن، شروع شدن
Bedeutungen
1
aus + Dativ (aus etwas ausbrechen)
فرار کردن (از زندان، از محاصره) (لازم)
- Die Gefangenen brachen aus dem Gefängnis aus.زندانیان از زندان فرار کردند.
- Der Vogel brach aus seinem Käfig aus.پرنده از قفسش فرار کرد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
ناگهان شروع شدن، فوران کردن (آتشفشان، بیماری، جنگ) (لازم)
- Der Vulkan brach aus.آتشفشان فوران کرد.
- Eine Epidemie brach in der Stadt aus.یک اپیدمی در شهر شیوع پیدا کرد.
3
in + Akkusativ (in etwas ausbrechen)
ناگهان شروع به انجام کاری کردن (مثلاً خندیدن، گریه کردن) (لازم)
- Sie brach in Gelächter aus.او ناگهان شروع به خندیدن کرد.
- Er brach in Tränen aus.او ناگهان شروع به گریه کردن کرد.