herniederbrechen
فرو ریختن، سقوط کردن از بالا
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
(به ویژه در مورد بلایای طبیعی، طوفان، قضاوت) فرود آمدن، فرو ریختن، نازل شدن.
- Ein schwerer Sturm brach über die Stadt hernieder.طوفان شدیدی بر فراز شهر فرو ریخت.
- Das Urteil des Gerichts brach wie ein Blitz über ihn hernieder.حکم دادگاه مانند صاعقهای بر سر او فرود آمد.