hervorbrechen

Aussprache: /hɛʁˈfoːɐ̯ˌbʁɛçn̩/
Worttrennung: her·vor·bre·chen
فعل

فوران کردن، بیرون زدن، سر برآوردن، ناگهان ظاهر شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

فوران کردن، بیرون زدن، سر برآوردن (مانند آتشفشان، آتش، چشمه، نور).

  • Der Vulkan brach plötzlich hervor.آتشفشان ناگهان فوران کرد.
  • Das Licht brach durch die Wolken hervor.نور از میان ابرها سر برآورد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

ناگهان ظاهر شدن، سر زدن (مانند احساسات، صداها، گیاهان).

  • Ein lautes Geräusch brach aus dem Nebenzimmer hervor.صدای بلندی از اتاق مجاور ناگهان شنیده شد.
  • Nach dem Regen brachen die ersten Blumen hervor.پس از باران، اولین گل‌ها سر برآوردند.